قهرمان ميرزا عين السلطنه

1077

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

عادات ناصر الدين شاه اين حالت شاه بسيار خوب است كه در حضور او كسى قدرت تكلم بيمعنى ندارد . فقط جواب را از كسى مىشنود كه سؤال از او فرموده و جواب را به كسى مىدهد كه عرض كرده . مثلا همان روز ميدان آن وضع ساده شاه بر هر ذيشعورى واضح بود كه نيكوكارى است . ده دقيقه شاه در آفتاب نتواند زيست فرمود . چرا يك ساعت آب و بستنى و ميوه ميل نفرمايند . براى چه سواره در سر سان بستنى خوردن و متصل قورى آب به دهن براى چه است . نظم قشون و حالت مشق آنها را بايد رسيدگى كرد . بستنى و غيره همه‌جا ممكن است . اين كارها را ما محال مىدانستيم . ازبس ديده بوديم و به نظر خيلى از مردم اين وضع ساده شاه خوارق عادات و معجز مىنمايد . آن روز نه چتر داشتند ، نه آفتاب‌گردان ، نه دستكش . خصوصا اصرار هم صدراعظم كرد چتر بياورند قبول نفرمودند . من گمان مىكنم آن شاه در تمام عمرش اين يك ساعت آفتاب نخورد . تا ممكن بود چتر به دست داشت يا در سايه بود ، در سوارى هم آفتابگردان داشت هم چتر . شاه و انار آبلمبو در اين مجالس رسمى كه حكما در چادر تشريف داشتند سوارهء قزاق رد مىشد شاه در حضور همه مردم انار آب‌لمبو ميل مىفرمودند ، دهن را به سوراخ انار گذاشته لبها را باد كرده و نگاه به صف مىفرمودند . آنى از خوردن فارغ نبود . اول چيزى را كه براى تهيهء ورود شاه آدم مىبايست فراهم كند خوردنى بود . اگر موقع هيچ‌چيز نبود آب مىخوردند ، آن هم نه يك دفعه بلكه ده مرتبه . يك روز كه از گردنهء زانوس مىگذشتيم و به نسم مىرفتيم همراه شاه بودم . شمردم از اول گردنه تا آخر ده مرتبه آب خوردند و هشت مرتبه پالتو را كنده و پوشيدند . در حفظ صحت و مزاج آنقدر استاد بودند كه حساب نداشت . بىخيالى ناصر الدين شاه صدراعظم در مجلس سالار الدوله مىگفت در اين سى سال التزام ركاب مبارك شاه شهيد من سه روز شاه را در باسمنج آذربايجان ناخوش ديدم كه تكسّر « 1 » داشت ، ديگر نديدم كه نديدم و در نزد من محال بود قبول كنم كه شاه ناخوش است . زندگانى خوشى

--> ( 1 ) - تكسر مزاج - كسالت مزاج